تبليغاتX
گل گلدون من

 

ای عشق از آتش، ....اصل و نسب داری
از تیره ی دودی، از دودمان باد

از آب طوفان شد،... .خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین،.... چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد،.... کاهی به دست باد

هفتاد پشت ما ....از نسل غم بودند
ارث پدر ما را،.......... اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد، بوی تو می آید
تنها تو می مانی،.... ما می رویم از یاد

نوشته شده توسط آرش افشار در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت | لینک ثابت |

نوشته شده توسط آرش افشار در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت | لینک ثابت |

سراب

نه در بیابانم

      نه تشنه ، اما ...
  سراب می بینم
                    گیج، سردرگم
                             نمی دانم...
  به هر سو که می نگرم
  تو را می بینم !
        رحم کنید دیدگان من
                  بر دل تنگم رحم کنید .
  اشک هایم فاصله ی بین چشمهایمان را فریاد می کند.
                        و تواصوا بالصبر ... با کدامین نفس
 

 نه در بیابانم نه تشنه ، اما ... سراب می بینم گیج، سردرگم نمی دانم... به هر سو که می نگرم تو را می بینم ! رحم کنید دیدگان من بر دل تنگم رحم کنید . اشک هایم فاصله ی بین چشمهایمان را فریاد می کند. و تواصوا بالصبر ... با کدامین نفس

 

آن‌قدر خيس باران پاييزم
با نمي، شبنمي.. زود مي‌ريزم
يك تلنگر بزن......................... بغض تُردم را
بر سر شانه‌هايت فرو ريزم
آرزويم همين بود... صبحي با
ني‌ني چشم مست تو ................برخيزم
برگ زردي چروكيده ماندم.. تا
از سر شاخه‌هايت بياويزم
داس بي‌رحم طوفان... دمي نگذاشت
با بهارت، تنم را بياميزم
سرنوشتم................ همين بوده تا بوده
تو درختي و................ من برگ، مي‌ريزم.

 


من‌ نمي‌گويم‌ سمندر باش‌ يا پروانه‌ باش‌
 چون‌ به‌ فكر سوختن‌ افتاده‌اي‌ مردانه‌ باش‌

 

 

دل....‌ ز هم‌ صحبتي‌ام‌... دلگير است‌
 عيش‌ بي‌زلف‌ تو................... در زنجير است‌
 آن‌ چنان‌.. منتظ‌رم‌... در ره‌ شوق‌
 كه‌ اگر زود بيايي......................‌ دير است‌

نوشته شده توسط آرش افشار در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو بار ديگر تو

آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

نوشته شده توسط آرش افشار در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

منبع جدیدی از ebook یا کتاب الکترونیکی و آنلاین

البته به ۲ صورت لینک و در ادامه مطلب

E - BOOK

         


ادامه مطلب (كليك نكني از دستت ميره ها !!! )
نوشته شده توسط آرش افشار در جمعه سیزدهم مرداد 1385 ساعت | لینک ثابت |
 
offshore