تبليغاتX
گل گلدون من

یک بازی احتمالاتی یا ریاضی‌دان‌ها چگونه شعبده بازی می‌کنند

یک ریاضیدان برای سرگرم کردن دوستانش چنین بازی ای را به آن ها پیشنهاد می کند. بازیکنان که تعدادشان دلخواه است کنار هم می نشینند و ریاضیدان ما متوالیا یک تاس را می اندازد و عدد روی آن را اعلام می کند. هر بازیکن باید در طول بازی عددی را به خاطر بسپارد و در مواقع مناسب آن را عوض کند به این شکل که هر بازیکن در مرحله دلخواهی با به خاطر سپردن عدد تاس در آن مرحله که آن را X می گوییم بدون مطلع کردن دیگران وارد بازی می شود. سپس بعد از X مرحله عددی را که در ذهن دارد با عدد روی تاس عوض می کند و به این کار ادامه می دهد.


ادامه مطلب (كليك نكني از دستت ميره ها !!! )
نوشته شده توسط آرش افشار در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت | لینک ثابت |

دنیای کوچک

حتماً تا حالا شنیدید که ؛ "عجب دنیای کوچیکیه". یا اینکه "کوه به کوه نمی رسه اما آدم به آدم میرسه". یا حتی اینکه "گذر پوست به دباغ خونه می افتد" و ... همه این ضرب المثل ها بر کوچکی دنیا و نزدیکی آدمهای آن به هم دلالت دارند. توی این مقاله می خواهیم ببینیم این دنیا واقعاً کوچک است یا آیا اصلاً می شود کوچکی یا بزرگی دنیا را اندازه گرفت؟ آیا واقعاً با اینکه کوه به کوه نمی رسه، آدم به آدم میرسه؟!


ادامه مطلب (كليك نكني از دستت ميره ها !!! )
نوشته شده توسط آرش افشار در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط آرش افشار در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

 
 
وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد کسی که در شب میتوان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن
 
نوشته شده توسط آرش افشار در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت | لینک ثابت |
 
offshore