بگو چگونه از تو یاد کنم وقتی یادگاری از تو ندارم ، بگو چگونه صورتت را به تصویر بکشم وقتی سیاهی غم آن را پوشانده ، دفتر خاطراتم را چگونه بگشایم و از یاد و خاطراتت بنویسم . وقتی همه چیز را با تلخی آغاز کرده ام همه گذشته ام چیزی جز درد و غم نیست و آینده ام که هنوز نیامده...

به فکر آتش وجودم باش که خاکستر شد . یاد روز های رنگی مان بودی وقتی که رنگین کمان رنگ زیبایش را باخت . به چشمه خاطراتمان گریختی . خشک و بی آب شد . به پرنده گاه جنگل عشقمان روی آوردی ، آوای غم سرودند و همین که به من روی آوردی در آینه شکستم اما حالا بگو با من چه کردی با قلب من با روح من و حس من که اینگونه خاموشم

نمي دونم از كجا بايد بگم...از اون لحظه اي كه متوجه علاقت شدم يا از قبل اون...از اون لحظاتي كه متوجه نگاههاي طولاني و خالصانت بودم يا بازم قبل تر... بايد بگم كه پاكي عشق تو رو حتي تو قصه ها هم نخوندم...صداقت نگاهتو هيچ جاي دنيا نديدم... بايد بگم كه در مقابل بزرگي عشق تو فقط مي تونم سكوت كنم...
هميشه اين سكوتم برات سواله؟... ولي مي خوام الان همه ي اون حرف هايي رو كه تو دلمه و نمي تونم به زبون بيارمو برات بنويسم... مي خوام برات بنويسم، بنويسم كه در مقابل بزرگي و پاكي عشق تو جز سكوت نمي تونم كاري بكنم ... بنويسم كه از ته دل دوستت دارم ولي اين دوست داشتن من در مقابل عشق بزرگ تو خيلي كمه... بنويسم كه نفوذ نگاهتو تا ته دلم حس مي كنم و حتي يه لحظه هم نمي خوام چشم از چشات بردارم... بنويسم كه آرامش با تو بودن رو با هيچ چيزي عوض نمي كنم... مي خوام فرياد بزنم و بگم تا همه ي دنيا بفهمن كه من هم خدايي رو كه سهراب ديده بود و حتي خود تو در پس دو تا چشم ديده بودي، تونستم ببينم... مي خوام بگم و بنويسم كه خدايي كه هميشه تو دلم بود الان تو همه ي وجودمه... مي خوام داد بزنم و بگم كه چقدر دوستت دارم ولي احتياجي به اين داد زدن نيست، چون تو خودت هميشه از نگام مي خوني ولي من بازهم مي گم كه دوستت دارم...


دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم
به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم
كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست
تا روزي عشقت را نثارم كني
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق زيباي من
فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود
اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
دوستت دارم ، دوستت دارم
اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي
غم هجرانت را به جان مي خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم
دوستت دارم ، دوستت دارم

قلب من و تو را
پيوند جاودانه مهري ست درنهان
پيوند جاودانه ما ناگسسته باد
تا آخرين دم از نفس واپسين من
اين عهد بسته باد

بر روی درختی
کندم نشان عشق
شیرابه ای آمد برون
نشان جان عشق

به هر دیار که باشی دلی به سوی تو دارم
که رسم وشیوه ی دلدادگی دیار ندارد

اي گل عمر من بيا تنگدلم براي تو
گر به سرم گذر كني سر فكنم به پاي تو
نام تو ذكر هر شبم عطر تو مانده بر لبم
از تو چرا نهان كنم زنده ام از براي تو

